قهرمان ميرزا عين السلطنه
3477
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
صحرا كه احدى تا سى سال قبل اين گنج شايگان را خاطر و سراغ نداشت . اما من هرقدر حساب مىكنم غم و اندوهم علاوهتر مىشود . دوازده هزار تومان ثروت مرا ببرند صد و سى و پنج تومان به آن تفصيل به من بدهند . دل كه سهل است جاى ديگر من هم مىسوزد . جهنم اگر باقى مانده سبيل خودم را كندهام بايد فكرى كنم كه يك مبلغى علاوه بگيرم . در جاهاى ديگر در كوه رشوندى چهارصد عمله كار مىكند ، هرجا هم مىروند يا جمعيت زياد هستند ، اسلحه هم دارند . اصلا هم مردمان هرزهء شرورى مىباشند كه زور مالك بيچاره به هيچوجه نرسد ادعاى غبن بكند يا مانع شود چنانچه در طالقان دو قريه را همين دو سه روزه غارت كردند . ييلاقات ديوار هم ندارد ، هرقدر ممكن بشود از حدود تخطى كرده داخل جاهاى ديگر كه اجارهء آنها نيست مىشوند . به قدرى كه اول چاپلوسى دارند در اواسط كار و آخر كار هرزگى و شرارت و خودسرى . بدبختانه پارسال كه زنگولان و امانك را اجاره كردند نيامدند . امسال هم مىگويند آنجا گون ندارد و دور است نمىرويم . اگر سال گذشته آمده بودند بصيرت من كامل مىشد و امسال آنقدر فريب نمىخوردم . حالا سر اجارهء زنگولان هم مرافعه داريم . بدبخت نيستم اقبال ندارم . در اين مسافرت جزئى و كلى كارها هم پيچ مىافتد و به هركار اقدام مىكنم نتيجهء سوء حاصل مىشود . تفنگ سهشنبه 28 رجب المرجب ، دوم درجه اسد - ديروز بار ما از شهر آمد . ابو القاسم براى انجام كارها مانده است . قيمت تفنگ و فشنگ خيلى بالا رفته است . ديشب حساب تقى را نموده كاغذجات بسيار براى طهران و قزوين نوشته امروز صبح زود تقى عازم طهران شد . كاش من جاى او بودم يعنى تقى بودم كه جوان و يك زن و يك فرزند هم بيش نداشتم . به همه جهت صد و پنجاه تومان پول دادم . از تمام آنچه گرفتهام همه خرج شده . حالا ابو القاسم هم در شهر چقدر خرج كند ، قيمت تفنگ چه باشد نمىدانم . ديگر پولى نيست مگر خداوند برساند . با خلق تنگ بيرون رفتم . چنگيز را گفتم اسباب حمام بياورد .